تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار بتادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین

مسافر...
به وبلاگ ما خوش آمدید - لطفا صفحه را تا پایان مشاهده کنید
تکرار ارزوها بر باد رفته...

متن آهنگ اسمم داره یادم میره:

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی

حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی

دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو

هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ

با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت

اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گرفتمت

داشتنِ تو کوتاه بود اما همونم کم نبود

گذشته بودم از همه، هیچ کس به غیر تو نبود

حقیقتُ میدونی و از من دفاع نمیکنی

کنارِ تو میمیرم و تو اعتنا نمیکنی

مردم تورو از چشم من امشب تماشا میکنن

فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا میکنن

کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری

به روم نیارم که چقدر میخوام که از پیشم نری

هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم

حتی واسه ی رفتنت پیش همه محکوم شدم

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی

حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی

دلتنگ تر میشو ولی نشنیده میگیری منو

هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ…


متن آهنگ طرفدار:

چی تو چشاته که تورو اینقدر عزیز میکنه

این فاصله داره منو بی تو مریض میکنه

این که نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام

رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام

هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من نظر نداشت

بدوت تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت

منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی

هیج وقت نخواستم ببینیم تو لحظه ناراحتیم

میخواستم نبخشمت یکی ازت تعریف کرد

دیدن تنهایی تو منو بلاتکلیف کرد

بیا و معذرت بخواه از جشنی که خراب شد

از اون که واسه انتقامم از تو انتخاب شد

هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت

بدوت تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت

منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی

هیج وقت نخواستم ببینیم تو لحظه ناراحتیم



پی نوشت : من با این دوتا اهنگ شادمهر صدای نفسهات رو انگار از نزدیک شنیدم ... یک دنیا سکوت برای ارزوهای بر باد رفته...


برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 7 مرداد 1391 و در ساعت : 11:44 - نویسنده : علی باقری
برای حنای دستهایت...

چقدر دلم برای خودمان تنگ است.... برای حنای دستهایت... برای روسری گلدارت ... چقدر دلم می خواست همه ی این خیابان های دور و دراز را  می دویدم تا تو....و آنگاه از سر شوق می باریدم توی چشم هات همه ی سالهای بی تلاطم باران را.... کاش در هیجان دومین بارش پاییز، اینقدر دستهای باران خورده من از اضطراب انگشتانت جدا نبود.... اما بیهوده بود آرزوی کوچک مردی که همیشه آسمان دوازده ضلعی چترش ابری است...

این روزها همه ی جاده ها و خیابان ها به سمت نا بن بست کوچه شما منتهی می شوند..... این روز ها تمام دقایق معصوم، به ثانیه های سکوت بعد از شبانگاه می پیوندند ....به آخرین هم آغوشی باد و باران...




پی نوشت : حق داری باور نکنی.حق داری بی تابی های مرا نبینی.حق داری دندان به جگر گذاشتن های مرا بی خیالی و بی قیدی بدانی. اما من دوستت دارم و زیر پا میگذارم همه ی قانونها همه ی خطبه ها همه ی شناسنامه ها و همه کسانی که تو را از من گرفتند...


برچسب ها : ,
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 5 تیر 1391 و در ساعت : 09:50 - نویسنده : علی باقری
از خیالم رفتنی نیست...

باور کن خیلی دوستت داشت


همان کسی که


دوستش نداشتی...

معشوقه روزهای سبز عاشقی... یادت بخیر...


میگن هیچ عشقی تو دنیا
مثل عشق اولین نیست


میگذره یه عمری اما
از خیالت رفتنی نیست


داغ عشق هیچکی مثل
اون که پس میزنتت نیست


چه بده تنها شی وقتی
هیچکسی همقدمت نیست


چقده سخته بدونی
اون که میخوایش نمیمونه


که دلش یه جای دیگه ست و همه وجودش مال اونه


چه بده برای اون که
جون میدی غریبه باشی


بگی میخوام با تو باشم
بگه میخوام که نباشی




برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 2 خرداد 1391 و در ساعت : 05:39 - نویسنده : علی باقری
و چقدر تو در خیال من مهربان بودی...
یادش بخیر...

یاد همان نصف شبهایی که عجیب هوایت به سرم میزد ...! دفترم را می اوردم و زیر نور لامپی که جلوی خانه یمان را روشن میکرد و نور ضعیفی هم از ان از پنجره به اتاقم می افتاد برایت مینوشتم ... چه شبهای زیبایی بودند و چقدر تو در خیال من مهربان بودی ...
دیروز نشستم و دوستت دارمهایی که برایت در دفتر خاطراتم نوشته بودم را شمردم ...! 1652 دوستت دارمی که به هیچ جایی ختم نشد جز 1625 افسوس...

اهنگی که دوستش داشتم 

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه چشات غبار آهم بمونه

تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست
حقیره لایق تو نیست


برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 17 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 06:10 - نویسنده : علی باقری
بخند
بخند
حال من خنده دار است
وقتی رفته ای و من هنوز هم دوستت دارم...


برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 13 اردیبهشت 1391 و در ساعت : 07:41 - نویسنده : علی باقری
دوباره باران و دوباره تو ...
امروز داشت باران میبارید و من دوباره دلم برایت لک زده بود ...

یاد شعر حمید مصدق افتاده

وای‌ باران باران

شیشه ی پنجره را باران شست.

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران...

باران

پر مرغان نگاهم را شست...


رفتنت مثل بی باوری يک خواب است هنوز

و

يادت ٬ مرثيه حزن انگيز حسرت


و وداعت ٬ مثل ريزش ناگهانی سبزترين برگ ٬


برای رد ادعای شوم فصلی که گمان می‌کند آغاز بهار دلکش زندگی است .

 

سفرت مثل خواب است هنوز


مثل خواب


مثل خواب...



کاش مثل فیلمها روی زندگی من نوشته میشد 10 سال بعد ...



پی نوشت : کاش معنی سه نقطه پایانی جمله هایم را میدانستی...


برچسب ها : ,
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 8 فروردین 1391 و در ساعت : 07:16 - نویسنده : علی باقری
1391 همان سالی که باید فراموشت کنم ...
سال 1389 همان سالی که فکر کردم تو امده ای تا برای همیشه بمانی ... همان سالی که دفتر خاطراتم پر شد از نام تو... یاد همان روز اول همان شبی که نوشتم " دوستت دارم دوستت دارم چیز دیگری بلد نیستم جز اینکه بگوییم خیلی دوستت دارم امروز امدیو کاش همیشه تو را داشته باشم... "

در اخرین روزهای سال 1390 بود که تو را با تمامی ارزوها به خاطره ها سپردم همان سالی که تو فهممیدی که دوستت دارم اما خیلی دیر ... وقتی که تصمیم رفتنت خیلی جدی شده بود ...

سال 1391 حالا تو را نمیشود پیدا کرد جز در دفتر خاطراتم ... از امسال سالهایم بدونه تو ...


برچسب ها : ,
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 1 فروردین 1391 و در ساعت : 08:49 - نویسنده : علی باقری
نه اما تو که رفته بودی از پیشم...

صدایی می آید و مرا میخواند دائم


اما نمی دانم از کدام سو میشنوم!


چه باید کرد؟


نمیدانم!


در این هیاهو در این صداها توان تشخیص را ندارم!


دوباره تکرار کن!


مبادا فکر کنی بی توجه شده ام به صدایت!


و عادی و تکراری شده نوایت؟


نه وقتی میخوانییم حسی عجیب مرا وادار به حرکت می کن!


اما جهت....!


دوباره گوشم را پر کن از صداییت!


چند روزیست خبری از آن لحن شیرینت نیست!


.


.


.


آه یافتم


یافتمت


درست است حدسم؟


تو؟


نه اما تو که رفته بودی از پیشم!


دوباره بخوان نامم را!


چقدر صدایت عوض شده!


نه تو نیستی


مطمئن شدم دیگر!




برچسب ها :
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 23 اسفند 1390 و در ساعت : 04:01 - نویسنده : علی باقری
آخرین مطالب نوشته شده
  • تکرار ارزوها بر باد رفته...
  • برای حنای دستهایت...
  • از خیالم رفتنی نیست...
  • و چقدر تو در خیال من مهربان بودی...
  • بخند
  • دوباره باران و دوباره تو ...
  • 1391 همان سالی که باید فراموشت کنم ...
  • نه اما تو که رفته بودی از پیشم...
  • سیمین عزیز دنیا دلگیر است بی تو و جلال...
  • چرا از ياد كودكان كوچه‏ ما نمي‏روي...؟
  • کاش ان روزها نبود...
  • به گوشت میرسه روزی...
  • یک دقیقه سکوت...
  • تو برای همیشه دیر کرده ای...
  • من خیلی کم طاقتم...
  • سالگرد نزدیک شدن دستهایمان به هم....
  • من می فهممت ، درکت میکنم !!!
  • کمی دیر به خواب من امدی ...
  • یاد من باش....
  • تو نیستی
  • Copyright © 2010 by http://mosafer.samenblog.com